تبلیغات
شعرعاشقانه
به نام خدای ناهید
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

nh,n


روزی بلند

صبحی قشنگ

خورشیدی زرد

عشقی سفید

یک شاپرک

یک چلچله

یک شب سکوت

یک روز صدا

یک ابر خیس

یک اشک  گرم

یک انحنا

یک ادعا

مردی دلیر

اسبی سفید

یک استکان

یک چای سرد

یک رخت خشک

یک برگ گل

یک قطره آب

خیلی زلال

یک موی سر

یک روسری

یک تکه نان

یک دانه جو

یک آسیاب

یک دهکده

یک همدم بی ادعا

یک عالمه خیلی زیاد

 همدم برای همدمی

همدم برای زندگی



نوشته شده توسط :aryamehr
دوشنبه 4 آذر 1392-04:24 ق.ظ
نظرات() 

خسته ام ازاین زمونه خسته ام


همیشه به انتظار نشسته ام


درد من دیگه مداوا نداره


چشمامو رو به حقیقت بسته ام


خسته ام از این همه دلواپسی


توغروب سرد بی هم نفسی


کی میاد به های من هو بزنه


میشه یا نه که به دادم برسی؟؟


خسته ام زدرد بی بهانگی


خسته ام از این همه کلافگی


درد من اینه امیدی ندارم


جوونیم رفته همش به سادگی


خسته ام از این کلام آدما


بشینو گوش بسپار بی ادعا


بنویس الف تا ی چیزی بشی


کاش میشد بشه مثل اون قدیما


خسته ام آره دیگه من خسته ام


هرچی آینست تو خونه شکسته ام


آینه ها فقط میشن آینه دق


تموم تکه هاشم گسسته ام


خسته ام ازاین همه ظلم وریا


تا به کی واسه خلاص همش دعا


درد ما مگه خلاصی هم داره


اینو باید که بپرسیم از خدا


خسته ام از کل این دقیقه ها


تک تک اون لحظه ها ثانیه ها


مگه عمر ما چقدر طولانیه


که بذاریم واسه رفع غصه ها


خسته ام مثل تموم آدما


دنبال یه مرهمی واسه شفا


خنده میگن که دوای هر غمه


ولی اون که گم شده زمان ما


خسته ام که اینقدر من خسته ام


من همش تو سایه ها نشسته ام


خستگیم با خواب شب در نمیره


انگاری واسه همیشه خسته ام



نوشته شده توسط :aryamehr
جمعه 18 اسفند 1391-04:46 ق.ظ
نظرات() 

میشه خوش بود


میشه خندید


میشه توظلمت شبها


نور اون ستاره رودید


میشه گم شد


توی جنگل توی دریا


کمی شاید اونطرف تر


میون دشت یاکه صحرا


میشه اون جرقه رودید


روسر آتیش بی جون


میشه راهوانتخاب کرد


فال قهوه ته فنجون


میشه گل بود


میشه خاربود


یاکه زد به بی خیالی


صبح وشب همش خماربود


دلی که عاشق شدورفت


دیگه برگشتن محاله


کافیه که دل ببازی


هرروزش واست یه ساله


میشه پنهون شدیه جایی


مثلا پشت ترانه


زندگی همش یه شعره


صاف وصادق هیچ بهانه


سرنوشت من غریبه


دلم اما بی نصیبه


رهگذر برس به دادم


یار من فقط طبیبه


غصه ها چقد زیادن


شادیام شکل غمورنج


اخه دنیا هم چی داره


همیشه غصه بغرنج


میشه بارون بودوبارید


توتن خشک خیابون


میشه اون خورشیدگرم بود


واسه مردم توزمستون

 



نوشته شده توسط :aryamehr
چهارشنبه 15 آذر 1391-03:31 ق.ظ
نظرات() 

بازم بااون دل شکسته اومدم


بازم همون راهونرفته اومدم


بازم دلم شکست وهیچ کسی ندید


حتی کسی دست به سرمن نکشید


بازم لب ساحل وبی قراریهام


یادتو و شیون وگریه زاریام


عکس چشاتوبازدوباره کشیدم


بازم تورودیشب تورویاهام دیدم


بازم غریبه توبیا ازکوچمون عبوربکن


بازم دوباره حرفامو به محبوب من برسون


بازم بگو که عاشقم قد همه فرشته ها


شاید که راضی شه بیاد,بریم پیش ستاره ها


بازم ببار ای آسمون خیلی دیگه من خسته ام


هرچی دیگه میخوای ببار من چترموشکسته ام


بازم همون نیمکت پارک جای تو اما خالیه


هرلحظه بی تو بودن واسه خودش یه سالیه


بازم سکوت شیشه ای توی نگاه شاپرک


بازم همون حس نیازتو رویاهای قاصدک


بازم نگاه آدما نگاهی ازجنس عذاب


بازم که لحظه های من بی توشده همش خراب


بازم امید دارم بیای جات اینجاخیلی خالیه


بیا که دستاتو میخوام حتی شده یه ثانیه



نوشته شده توسط :aryamehr
دوشنبه 15 آبان 1391-01:28 ق.ظ
نظرات() 

بازتو تنهایی گذشتی


تک و تنها زیربارون


همه قولهاتو شکستی


آروم آروم آروم آروم


دیدی من راستشوگفتم


که یه روزتنهایی میری


بعد تو چی من کشیدم


همه دنیام شد اسیری


بیا برگرد توعزیزم


ازغربت بشوتوفارغ


اینجاجازیادی هستش


واسه اون قلبهای عاشق


وقتی رفتی صورت من


لونه اشکهای غم شد


ولی قلبت بی خیاله


انگاری یه تیکه سنگ شد


اون کی بودهمش که میگفت


یاتو یا هیچ کس دیگه


ولی دستاتو که دیدم


رفته بادستای دیگه


بگومن چی کم گذاشتم


واسه تو واسه چشمات


اگه چشمامو میخواستی


مینداختم به زیرپاهات


بگواون گناه من رو


که واسش ازم بریدی


بگو حالا که تورفتی


بگوتوبه چی رسیدی


تموم خاطره هاتو


دونه دونه من سوزوندم


توی خوابم نمیدیم


آخه من واست میمردم

 

 

 



نوشته شده توسط :aryamehr
یکشنبه 23 مهر 1391-03:21 ق.ظ
نظرات() 

یه حسی میگه اینجایی


میگه ازجنس رویایی


درون سنگ وهردیوار


میان برگ وشالیزار


درون اشک اون ابرها


میون جنگل وگل ها


تموم عشق من اینه


غم دوریت چه شیرینه


بدون تو میشه حسرت


همه اشکام توی غربت


اتاقم زیرخورشیده


دلم تنهایی خوابیده


چشام تنها شده خواهش


بدنبالت تا آرامش


سکوتم حس بی رنگی


مثال یک دل سنگی


میخوام این حسومن میخوام


توروتااون تهش میخوام


نگاه من رودنبال کن


من وتوی دلت جاکن


من ویک ذره باورکن


بیاعشق وتوازسرکن


تمام گونه ام خیسه


دیگه دستام نمینویسه


شباروز و روزاشب شد


تمام هستی ماتم شد


نشستم تاته دنیا


نشستم تابیای اینجا


درون دشت بی برگی


یه دفتریک مداد رنگی


تموم رنگارودارم


ولی چشماتوکم دارم


کشیدم اون دوتاچشمت


ولی عشقت روکم دارم











نوشته شده توسط :aryamehr
پنجشنبه 30 شهریور 1391-06:38 ب.ظ
نظرات() 

گمون نکن که غافلم


از تو خاطرات تو


میخوام تورو تاآخرش


قسم به روح شعرنو


برام همونی عشق من


همون سوار سرنوشت


بیاتودستامو بگیر


تازندگیم باشه بهشت


کاش که منو بخوای زیاد


قد همه شقایقا


بیا یه خونه بسازیم


پیش همون اقاقیا


ببخشم منو عزیز دل


یه لحظه غافلت شدم


فکرم همش مال توئه


ازوقتی عاشقت شدم


کمم همیشه ای عسل


برای مهربونیات


اگه که عاشقم بشی


جونم فدای یک نگات


چی کار کنم باورکنی


میخوام تورو توهرنفس


زندگی منوببین


بی تودیگه شده قفس


روح ترانه هام غمه


تووقت بی همنفسی


دیگه چه کاری میشه کرد


تاکه به عشقت برسی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



نوشته شده توسط :aryamehr
چهارشنبه 15 شهریور 1391-11:20 ب.ظ
نظرات() 

ببارباران دلم غم داردامشب


درون سینه ماتم دارد امشب


زمین مرده نیزمانند این دل


تورادرآسمان کم دارد امشب


دراین دوران که دل رامی خراشند   


به جای سنگ خانه می گمارند


بیا وتو بکن پاک این جفارا 


 صفای خوش دلان باحیا را


گذرکن بر دلم اوراشکستند     

  

چوبی رحمان چه زودازمن گذشتند   


ببار باران دلم تاراج درد است


تمام راه عشق برمن ببستند


ازم پرسند که اندوه توازچیست؟


سبب ساز غم ودرد توازکیست؟


بدان ها گفتمش آن یار شیرین


که چون باران دمی هست ودمی نیست


ببار باران که طاقت به سرآمد


غم ودردی فزون ترازدر آمد


منم چون آن درخت خسته درباد


زتنهایی دگرجان برلب آمد


ببارباران صدایت دلنشین است


تمام هستیم بی تو حزین است


تمام وسعت قلب ودل من


بدون بودنت بس آتشین است

 

 



نوشته شده توسط :aryamehr
پنجشنبه 19 مرداد 1391-02:48 ق.ظ
نظرات() 

آیینه ام باز شکست


تولحظه های غربت


اشکامو توش ندیدم


کاش که بودش  یه فرصت


دل منم مثل اون


ازجنس ناب شیشست


بیا عزیز به دادش


واسه شکست آمادست


صاف کن دلت مثل اشک


مثل همون آینه


بریم تاعشق وخواستن


توخط سرخ جاده


دلم شکست بی عشقت


مثل یه آینه توشب


اگه بگی که هستی


قلبم واست داره تب


خاطره هات واسم موند


نشد فراموش کنم


چطورباید روزارو


بدون توسرکنم


بی خود نبود که آینه


تاب وتحمل نداشت


غصه توکم نبود


دل مثل سنگ نداشت


میگن آینه جامده


قلب وروحی نداره


ولی دلش نازکه


تابه غمونداره


گناه آینه ها چیست؟؟؟


چراباید بشکنن


چراباید زخوبی


همیشه دل بکنن


غروب من هم یه روز


تموم میشه آخرش


میبینی باز آینه


تموم اون پیکرش

 

 



نوشته شده توسط :aryamehr
جمعه 6 مرداد 1391-01:12 ق.ظ
نظرات() 

اگه این حس قشنگو


به تومدیونم همیشه


بیا دستاموبگیرو


همیشه کنارمن باش


کی گفته مردن که سخته


میمیرم واست همیشه


داره این فقط یه شرطی


همیشه کنار من باش


میسپرم دستت دلم رو


همیشه دستت بمونه


اگه اون قلبوتومیخوای


همیشه کنارمن باش


میزنم گیتارواست من


انگشتام زخمی وخستن


میزنم دوباره ازنو


همیشه کنار من باش


توحیاط توباغچه ما


هیچی نیست مثل کویره


میکارم بغل بغل گل


همیشه کنار من باش


حس من مثل پرندست


تویه روزکه بارونم هست


بیاتا اونور ابرا


همیشه کنارمن باش


توسکوت وخلوت شب


 درون روستایی زیبا


بیاگوش بدیم سکوتو


همیشه کنارمن باش


بیامثل ماهی تورود


ماشناکنیم تادریا


نترسیم ازموج وطوفان


همیشه کنارمن باش


قلبمو دادم به دستت


روحمم میدم گل من


بازهمین داره یه شرطی


همیشه کنارمن باش




نوشته شده توسط :aryamehr
شنبه 17 تیر 1391-03:20 ق.ظ
نظرات() 

تیک تیک تیک صدامیاد


صدای زنگ ساعته؟؟


نه این صدای فاصلست


بازدوباره داره میاد


شکوندمش ساعتمو


بلند بلند هی داد میزد


اون لحظه های بی تورو


همش بهم طعنه میزد


اگه باشه قسمتمون


یه روزماهم دل میبازیم


توکلبه عاشقیمون


قصه ای ازعشق میسازیم


مگه که عشق وعاشقی


مخصوصه لیلی مجنونه


عاشقا باهم میمونن


کی گفته عشقا آسونه


بیا بیا عزیز دل


بریم به جنگ فاصله


نترس بیا ماپشتمون


یه عالمه قلب ودله


قلب ترانه های عشق


قلب همون قاصدکا


اینا همه پشتمونن


نترس عزیز دل بیا


روزارومن خط میزنم


توتقویم های بیکسی


وای که چقد عالی میشه


اگر به عشقت برسی


فرستادم یه جعبه ای


تاکه بیاره چلچله


اگه دیدی که قرمزه


نترس عزیز من دله


میدن واسه معشوقشون


هرچی دارن به سادگی


نه این خجالت نداره


اگه که واقعا عاشقی


















نوشته شده توسط :aryamehr
چهارشنبه 31 خرداد 1391-08:38 ب.ظ
نظرات() 

اولین بار

چه حس آشنایی بود

همان لحظه دیدارتو

گویی عقربه ها

سالهاست که مرده اند

نمیدانم زمان کجارفته

همین رامیدانم

که هیچ کسی را

دردیدرس نگاهم نمیبینم

دیگربرگهای خشک درختان

زیرپایم بی صدا بودند

وآواز ناله خیز کلاغ ها

برایم همانند یک لالایی

شیرین وعاشقانه بود

ای فرشته زمینی من

ازوقتی که دستهای مهربانت

مرهمی برای زخمهای قلب من شده

دیگر ازاین که هواسرد

وشب تیرگی خورا

باتمام وجود به رخم بکشد

ترسی ندارم

آخر کیست که

باداشتن عشقی چون تو

دگرغم وفاصله

برایش دردسرسازباشد

دیگرباوجود ارزشمند تو

هرگزبه ماه نمیگویم انیس بی کسی

وهرگزبرای رسیدن به عشق

خودراذلیل وخوار نمیکنم

ازاین به بعد صدای سکوت شب

برایم مانند آوازآسمانیست

چراکه نوری چون تو

شب رابرایم زیبا میکند

آری ای زیباهمسفرجاودان لحظه های بی کسی

            عاشقانه دوستت دارم

تا ابد

تا آنجا که به قول سهراب

شقایقی هست

واین شقایق بابودنش

تمام گلهای مسیرزندگی و

خارهای تیزودردناک را

بی ارزش میکند.

 

 



نوشته شده توسط :aryamehr
سه شنبه 16 خرداد 1391-03:49 ق.ظ
نظرات() 

اگه این رسم تکراری


شده پایان هرقصه


همین که تومنومیخوای


برام کافیه انگاری


من اینجاموتواونجایی


دلم اما پرازعشقه


همین که قلبتودارم


برام کافیه انگاری


شبا خیس چشای من


ولی یادتومن دارم


همین که یادتودارم


برام کافیه انگاری


ستاره توی شبهامون


نمیدونم چرانیستش


همون برق نگاه تو


برام کافیه انگاری


همون زخمای دلتنگی


دوباره دردش ازنوشد


ولی اینکه تومیخندی


برام کافیه انگاری


دیگه بویی نداره گل


کنار حوض ماهی ها


همین که عطرتودارم


برام کافیه انگاری


هوا ابریه امروزم


بازم بارون نمیباره


ولی چشمام پرازاشکه


همین کافیه انگاری


دیگه واسم نمیخونه


قناری رودرخت سرو


همین یاد صدای تو


برام کافیه انگاری


تموم برگهای دفتر


تموم شدپرشدازاحساس


همین دست خط پرعشقت


برام کافیه انگاری


میگن اون آخرقصه


رسیدن میشه یک آغاز


همین اندیشه آغاز


برام کافیه انگاری




نوشته شده توسط :aryamehr
پنجشنبه 4 خرداد 1391-07:30 ب.ظ
نظرات() 

شبهای بارونی دیگه نمیخوام


عشقهای رنگینو دیگه نمیخوام


هرچی غم وغصه وبی قراریست


دیگه تمومه نه دیگه نمیخوام


عادت من گریه شده صبح تاشب


این گریه هاروهم دیگه نمیخوام


اون عشقی که منوکنارزدورفت


نه دیگه اون عشقواصلانمیخوام


اگه که خورشید نوروازمن گرفت


میرم سراغ مهتاب خورشیدونمیخوام


میگن که عشق مثل یه نوع کشک شده


این عشق مثل کشکو من دیگه نمیخوام


هرروز نشستن سرکوچه عشق


این انتظاربیخود رودیگه نمیخوام


اگه اگه گل روشوازمن گرفت


این گلهای خوشبوروهم نمیخوام


اگه دروغ باشه رسیدن به یار


هرگزمن این رسیدنو نمیخوام


میگن که شهرعاشقا چه دوره


من این همه راه دورونمیخوام


اگه نخواستن بشه عادت واسم


حتی همین نخواستنم نمیخوام





نوشته شده توسط :aryamehr
شنبه 23 اردیبهشت 1391-09:01 ب.ظ
نظرات() 

من ودلتنگی وشعرام


من واون کوچه بن بست


یه گیتار نیم شکسته


بازهمون عاشق دربست


سهم من چی بوده دنیا


چرا این قصه سیاهه


چراباز صداش نمیاد


چلچله توکنج خونه


روبه روم همش تباهی


پشت من مثل سرابه


اینو باید میدونستم


زندگی لیوان آبه


فاصله ازما چی میخواد


کی پلها رو باز شکسته


کی بازم به یاد یارش


پیش یاس تنها نشسته


گریه کردم زیر بارون


تا بدونی عشق همینه


میشکنه قلب یه عاشق


تاغم یارونبینه


توروخواستن آرزومه


باتمام اشتیاقم


بیا ای نورشفابخش


تشنه رنگ نگاتم


میسازم واست عزیزم


یه کلبه توکوچه دل


آدمی از جنس عشقه


نه از خاکه نه که از گل


منتظرمیشم بیایی


باهمون گیتارخسته


ته اون کوچه بن بست


یکی چشم به رات نشسته












نوشته شده توسط :aryamehr
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391-01:30 ب.ظ
نظرات() 







  • تعداد صفحات :6
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6