شبهای بارونی دیگه نمیخوام
عشقهای رنگینو دیگه نمیخوام
هرچی غم وغصه وبی قراریست
دیگه تمومه نه دیگه نمیخوام
عادت من گریه شده صبح تاشب
این گریه هاروهم دیگه نمیخوام
اون عشقی که منوکنارزدورفت
نه دیگه اون عشقواصلانمیخوام
اگه که خورشید نوروازمن گرفت
میرم سراغ مهتاب خورشیدونمیخوام
میگن که عشق مثل یه نوع کشک شده
این عشق مثل کشکو من دیگه نمیخوام
هرروز نشستن سرکوچه عشق
این انتظاربیخود رودیگه نمیخوام
اگه اگه گل روشوازمن گرفت
این گلهای خوشبوروهم نمیخوام
اگه دروغ باشه رسیدن به یار
هرگزمن این رسیدنو نمیخوام
میگن که شهرعاشقا چه دوره
من این همه راه دورونمیخوام
اگه نخواستن بشه عادت واسم
حتی همین نخواستنم نمیخوام
شنبه 23 اردیبهشت 1391-08:01 ب.ظ
دوشنبه 11 اردیبهشت 1391-12:30 ب.ظ
شنبه 2 اردیبهشت 1391-01:48 ب.ظ
یکشنبه 20 فروردین 1391-12:42 ق.ظ
جمعه 11 فروردین 1391-01:06 ب.ظ
چهارشنبه 2 فروردین 1391-06:18 ب.ظ
چهارشنبه 24 اسفند 1390-07:19 ب.ظ
جمعه 12 اسفند 1390-08:43 ق.ظ
زندگی بی توچقدرسردبود
تمام هستی بد ویکرنگ بود
بی توشبارنگ غم ودردداشت
ظلمت اشک ونم کمرنگ داشت
وقتی که رسیدی به من غم زده
آن کنج نشین غم وماتم زده
درد دگراذن دخولی نداشت
غصه شتابان به فرارپاگذاشت
آمدی وماه به کناری کشید
رحمت زهره به دل من رسید
مهرتوچون گوهر ودٌر(ثمین)
یادتودرتاریکی ماه مهین
باتوبدی واشک پایان رسید
خوبی ولبخندبه دل من رسید
پرشده دل ازرنگ سبزاحساس
حسی قشنگ مثل یه دستهِ یاس
تادم مرگ همیشه دریادمی
ای همه قلبم ای زهره خادمی
سه شنبه 2 اسفند 1390-07:30 ب.ظ
سه شنبه 25 بهمن 1390-08:02 ب.ظ
پنجشنبه 20 بهمن 1390-05:19 ب.ظ
پنجشنبه 13 بهمن 1390-05:26 ب.ظ
ای عزیز دل انگیز
بگذارسرنوشت تامیتواند
تاآن دم که جان داردبتازد
بگذارابرهای سیاه بی کسی
بابیشترین توان ببارد
وقتی چترماعشق است
هیچ قدرتی رایارای بردنیست
آن زمان کزتودورم
یادتوهردقیقه بامن است
آگهم کن که آگه باشم
دمی لحظه ای حتی ذره ای
به جزازفکرتوبیرون نشوم
نفرین سیاه برفاصله ها
بیادست دردست پشت درپشت
پل زنیم برفاصله تارسیدن
بیاتاآن جا که روح پرمیکشد
به جزاندیشیدن به همدیگر
به چیزدگرنیندیشیم
بیاپارچه عشق ووفاداری را
باخون خودپررنگ سازیم
قسم بسازیم ازاعماق وفاداری
معشوق یک باشیم تاابد
ای عزیز دل انگیز
چه بگویم برایت
وقتی کلمات دربیان احساسات
ناچیزوحقیرند
همین رابدان که تورا
بی دلیل دوست میدارم
چون وقتی توهستی
دلیل هم ازبین میرود
جمعه 7 بهمن 1390-05:08 ق.ظ
بگو بگو که خسته ازدل بستنم
توراه بی نهایتی به انتظارنشسته ام
بگوبدانم که مراعاشق شدی ای دلبرک؟؟؟
بگوبگو که ورنه من آماده شکستنم
بگوکه انتظاروصبربه کی رسدبه انتها
بگوبدانم از چه رو,زهمدیگرشدیم سوا
توراقسم به اشک ابرتوراقسم به آسمان
برس به من که بی کسم توراقسم به عشقمان
شبهای بی هویتی شبهای تاریکی وسرد
همش دلم پریشونه بگوچراغصه ودرد؟؟؟
بگوکه کی تومیشوی برای قلب من نگار
بگوبه کی شوددلم پرازیه حس ماندگار
سبد سبد شعروغزل فدای خاک پای تو
برای بازگشتنت چه خواهی عشق من بگو
اگرکه شعرام خسته اند اگرکه دل شکسته اند
همش فدای عشقمان ازاین جدایی خسته ام
دفترخاطراتمان شبیه دل نوشته نیست
ازبس که گریه کرده ام دیگرشکل نوشته نیست
فرقی نداردای عزیزیادت همیشه زنده است
حتی که باشی باکسی, ازعشق توآکنده است
یکشنبه 2 بهمن 1390-07:12 ب.ظ
سه شنبه 27 دی 1390-05:56 ب.ظ