تبلیغات
شعرعاشقانه - برف
به نام خدای ناهید
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

nh,n

برف

یادته که پارسال


توسرمای زمستون


دستامون مثل یخ


دلامون چقدرشاد


هواخیلی سردبود


عشقمون چقدرگرم


خوشی زودمیگذره


غم جاشوزودمیگیره


این رسم روزگاره


که عشقازودبمیره


حالامن تنهایی


میرم به اون جاهاکه


قبلاباهم میرفتیم


میشینم روی نیمکت


دل من مثل برف


سردوپرازکوه حرف


نمیدونم که غمگین 


یااین که خیلی شادی


نمیدونم دستتو


به دستای کی دادی


حالامیفهمم چرا


که برف واسه چیه


انگاریه جورمرهم


زخمای عاشقیه






نوشته شده توسط :aryamehr
شنبه 5 آذر 1390-02:09 ق.ظ
نظرات() 

omid
جمعه 18 آذر 1390 02:16 ب.ظ
سلام خیلی زیبا بود در جواب نوشته هاتون فروغ فرخ زاد می فرمایند:
من سردم است.من سردم است و انگار هیچگاه گرم نخواهم شد.
ای یار ای یگانه ترین یار،آن شراب مگر چند ساله بود.!!!؟
نگاه کن در این جا
زمان چه وزنی دارد.
و ماهیان چگونه گوشتهای مرا میجوند!!!
چرا مرا همیشه در ته دریا نگاه میداری..؟
من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم .
من سردم است و میدانم که از تمامی اوهام سرخ یک شقایق وحشی
جز چند قطره خون چیزی بجا نخواهد ماند.
من پری کوچک غمگینی را میشناسم که در اقیانوسی مسکن دارد
و دلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام آرام.
پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و
سحرگاه از یک بوسه بدنیا خواهد آمد.
موفق باشید
راستی ادامه یکی از داستانهامو به پایان رسوندم اگه لطف کنید و برداشتتون رو از شخصیتها بنویسید سپاسگذارتان می شویم
omid
شنبه 5 آذر 1390 04:13 ب.ظ
سلام دوست عزیز شما لینک شدید
ممنون
شقایق عاشق
شنبه 5 آذر 1390 03:18 ب.ظ
آدمهایی هستند


که دلتنگشان میشوی..


دلت میخواهد توی سطر سطر نوشته هایت باشند..


حتی کمرنگ!


حتی کوتاه



بازم به من سر بزن خوشحال میشما

شقایق عاشق
شنبه 5 آذر 1390 03:16 ب.ظ
اشکهای من از غصه نیست،

فقط..... چشمهای من خجالتیست.....

چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند!

اما… تو این را باور نکن…

غصه از اشکهای من میبارد…!!!
شقایق عاشق
شنبه 5 آذر 1390 03:13 ب.ظ
می تــــراود مهــــتاب
می درخشد شب تاب
نیست یکدم شکند خواب به چشم کس و لیک
غـم این خفــــته چنــد
خواب در چشم ترم می شکند .

نگران با من استاده سحر.
صبـــح میخـــواهد از مــن

کز مبارک دم او آورم این قوم به جان باخته را بلکه خبر.

در جگر لیکن خاری
از ره این سفرم می شکند.
نازک آرای تن ســاق گلـــی
که به جــــــان اش کشـــتم
و به جـــــــــان دادم اش آب.

ای دریغا ! به برم می شکند.
دست ها می سایم
تا دری بگشایم.

بر عبث می پایم
که به در کس آید.
در و دیوار به هم ریخته شان
بر سرم می شکند .

می تــــراود مهـــــــتاب
می درخشد شب تاب

مانده پای آبله از راه دراز
بر دم دهکده مردی تنها

کوله بارش بر دوش
دست او بر در، می گوید با خود :

غم این خفته چند
خواب در چشم ترم می شکند ...
شقایق عاشق
شنبه 5 آذر 1390 03:11 ب.ظ
خسته ام از این كویر ، این كویر كور و پیر

این هبوط بی دلیل ، این سقوط ناگزیر

آسمان بی هدف ، بادهای بی طرف

ابرهای سربه راه ، بیدهای سربه زیر

ای نظاره ی شگفت ،

ای نگاه ناگهان

ای هماره در نظر

ای هنوز بی نظیر

آیه آیه ات سریح ، سوره سوره ات فصیح

مثل خطی از هبوط ، مثل سطری از كویر

مثل شعر ناگهان ، مثل گریه بی امان

مثل لحظه های وحی ، اجتناب ناپذیر

شقایق عاشق
شنبه 5 آذر 1390 03:08 ب.ظ
شـبیه كودك بی مادری كه دلتنگ است



شكسته ساز وجودم، بدون آهنگ است



دلــی كـه شــوق پـریـدن پـریـده از ســر او



كبوتری است كه از پا به سینه آونگ است



مكیده خـون مـرا قطره قطره این زالـو



چه روزگار غریبی كه پر ز نیرنگ است



چـگـونه سـر بـگـذارم رهـا بـه دامـن شـب ؟



كه عشق با دل تنگم مدام در چنگ است
شقایق عاشق
شنبه 5 آذر 1390 03:04 ب.ظ
وجودم را فدا کردی و رفتی

امیدم را تباه کردی و رفتی

رها کردی دلو تنهام گذاشتی

به بی رحمی وداع کردی و رفتی

جفا کردی غزل را تکه تکه

فراموشم کردی و تو رفتی

کجا گردم بجویم تا نشانیت

سرم بر خاک کردی و رفتی

غزل را نا تمام من می سرایم

تو پایانش رها کردی و رفتی

نبودی مرد این راه نا هموار

تو عشقم را فنا کردی و رفتی

تو پشت کردی به ای عشق خدایی

تو به شیطان وفا کردی و رفتی

مرسی از حضور شما

من شما رو لینک کردم شما هم منو با

اسم وبلاگم لینک کنید
omid
شنبه 5 آذر 1390 12:29 ب.ظ
سلام دوست عزیز اولین مطلبتون رو خوندم عالی بود
لینک کردید خبرم کنید منم لینک کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.