تبلیغات
شعرعاشقانه - عشق خالص(تقدیم به زهره زمینی)
به نام خدای ناهید
درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندها

نویسندگان

ابر برچسبها

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

nh,n

عشق خالص(تقدیم به زهره زمینی)

تواین هوای بی کسی


توخلوت ودلواپسی


دربین این شهرشلوغ


تواین فضای پردروغ


یکی بیادکه کس باشه


بی کینه وهوس باشه


یه عشقی ازجنس حباب


صاف, دلنشین مثال آب


اگه شده پربکشیم


حتی تا زهره برسیم


خورشیدوما؛دک نکنیم


به هیچ کسی شک نکنیم


به خوبی هاپشت نکنیم


هموفراموش نکنیم


احساس وماپربکنیم


ازجنس خوب عاطفه


کمتربه هم دروغ بگیم


بذارکه کم شه فاصله


جون بذاریم واسه عشق


حتی اگه زمان بره


دستامونوبهم بدیم


توفصل سردرابطه





نوشته شده توسط :aryamehr
پنجشنبه 20 بهمن 1390-05:19 ب.ظ
نظرات() 

Why do they call it the Achilles heel?
دوشنبه 30 مرداد 1396 04:45 ب.ظ
Awesome! Its genuinely amazing article, I have
got much clear idea concerning from this paragraph.
How do you treat a sore Achilles tendon?
دوشنبه 16 مرداد 1396 08:49 ب.ظ
What a data of un-ambiguity and preserveness of precious experience about unexpected feelings.
علی اکبر
سه شنبه 25 بهمن 1390 10:43 ب.ظ
سلام

وبلاگ خیلی زیبایی دارید

اگر ما را قابل دانستید به وبلاگ ما سر بزنید

با افتخار لینک شدید

جان بده از بهر این جام ای پسر

جان بده از بهر این جام ای پسر
بی جهاد و صبر کی باشد ظفر
صبر کردن بهر این نبود حرج
صبر کن کالصبر مفتاح الفرج
زین کمین بی صبر و حزمی کس نرست
حزم را خود صبر آمد پا و دست
حزم کن از خورد کین زهرین گیاست
حزم کردن زور و نور انبیاست

با آرزوی موفقیت بسیار برای شما

دلسوختگان ولایت

و من الله توفیق

یاعلی
فروزنده غیاثی
سه شنبه 25 بهمن 1390 05:57 ب.ظ
سلام و عرض پوزش به خاطر موردی که گفتید.
پیری و هزار عیب ...
با پست روز عشق ایرانی منتظرم
فروزنده غیاثی
دوشنبه 24 بهمن 1390 05:42 ب.ظ
سلام
قشنگ بود دختر خوبم . موفق باشی
تنهایی
دوشنبه 24 بهمن 1390 02:11 ب.ظ
یک روز خزان پاییز پرستویی در حال مهاجرت دیدم به او گفتم چو به دیار یارم می روی به او بگو دوستش دارم و منتظرش میمونم ، بهار سال بعد پرستویی نفس زنان آمد و گفت دوستش بدار اما منتظرش نمان.
صدف
یکشنبه 23 بهمن 1390 04:03 ب.ظ
سلام خیلی قشنگ بود واقعا یه دنیای اینجوری خیلی قشنگه
سحر268
یکشنبه 23 بهمن 1390 02:08 ب.ظ
بیادتم....

سحر268
دل شکسته
یکشنبه 23 بهمن 1390 10:33 ق.ظ
تو نیستی و در ظاهر همه چیز آرام است امّا...
اینجا یادت هست...
خاطراتت هست...
غم نبودنت هنوز هست
و جایت همیشه در لحظه هایم خالی ست...
شقایق عاشق
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:15 ق.ظ
هی نپرس
تا هی سكوت كنم
چیزی از من بیرون نخواهی كشید
كلید زنگ زده‌ای كه داری به قلب من نمی‌خورد
به خدا خودم هم دیگر
رمز این گاوصندوق را از یاد برده‌ام .
شقایق عاشق
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:14 ق.ظ
زندگی:
جیره ی مختصریست
مثل یک فنجان چای
و کنارش عشق است
مثل یک حبه ی قند
زندگی را با عشق نوش جان باید کرد
شقایق عاشق
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:14 ق.ظ
صدای چک چک اشکهایت را از پشت دیوار زمان میشنوم

و میشنوم که چه معصومانه در کنج سکوت شب

برای ستاره ساز دلتنگی میزنی

و من میشنوم می شنوم هیاهوی زمانه را که تو را از پریدن

و پر گشودن باز میدارد

ای شکوه بی پایان من

ای طنین شور انگیز

من میشنوم

به آسمان بگو که من میشکنم! هر آنچه تو را شکسته

و میشنوم هر آنچه در سکوت تو نه
شقایق عاشق
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:13 ق.ظ
یاد ها
زیباست یاد های تو در بامداد ها
در بامداد یاد تو رقصان چو باد ها

از دشت های چشم تو آهوی قصه را
رم دادن از سکوت و خموشی و انتها

در لحظه های روشن تو روبرو شدن
با جبرییل عشق و از آن زیرورو شدن

با وحی :" صبح باش وبهار ترانه باش
بیگانه از زمان و رها از زمانه باش

در صبح چشم های کسی رنگ نور شو
کوه بلند عاطفه اوج غرور شو
از خویش جز به همت عشقی گذر نکن
از خویش جز به صورت عشقی سفر نکن"
شقایق عاشق
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:12 ق.ظ
وقتی احساس ها رنگ می بازند ؛

وقتی دیدار ها زیر پای هر حادثه ای له میشوند بی آنکه جاودانگی رو لمس کنند؛

وقتی دوستت دارم هایت رو با مداد سفید می نویسی که دیده نشوند ؛

وقتی اشکهایت زیر پلکهات پنهان می ماند ؛

وقتی برای گفتن <این من هستم> هزاران نقاب داری ؛

دیگر برای ترساندن پرنده ها نیازی به مترسک نیست !

آدم ها ترسناک ترند ...
شقایق عاشق
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:12 ق.ظ
رفته ای

و من هر روز

به موریانه ها یی فکر می کنم

که آهسته و آرام

گوشه های خیالم را می جوند

تا « بی خیال » نشده ام

برگرد

شقایق عاشق
یکشنبه 23 بهمن 1390 12:11 ق.ظ
همین کافه بود
می‌خواستیم با شعر تمام دنیا را فتح کنیم
همه نگاهمان کردند
واژه که کم آوردیم
تو گفتی
سی‌گار
من هم نوشتم سی‌گار
به همین سادگی
عشقمان را دود کردیم
و زندگی‌مان را خاکستری به روی میز
کافه‌چی با دستمال پاکش کرد

جنازه تو را پای ویترینی پیدا کردند
که لباس‌های عروس می‌فروخت
من در خیابانی مردم
که تو هیچ وقت از آن عبور نکردی ........

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر